سديد الدين محمد عوفى
575
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
و ناروايى كار و پريشانى ملك به اختيار خود به قلعه رفت « 1 » و طغرل طاغى به غزنين آمد و امير عبد الرشيد را بكشت و ملك فروگرفت . و چون اين خبر به آن جماعت رسيد « 2 » ، سوار و پياده پيش خواجه حسين آمدند كه « 3 » حالها دگرگون بود « 4 » و غالب مغلوب شد « 5 » ، و امروز فرمان تو بر ما نافذ است چه مىفرمايى ؟ خواجه حسين گفت : مهمتر كار آنست كه اين بند از پاى من برداريد و بر پاى تومان نهيد . سواران او را بگرفتند و به خوارى پياده كردند « 6 » و « 7 » بند از پاى خواجه حسين « 8 » برداشتند و بر پاى او « 9 » نهادند « 10 » ، و خواجه بر اسب او نشست « 11 » و او را و « 12 » خطيب لوت « 13 » را « 14 » و خدمتگاران او را مقيد بر شتران نشاندند و به خوارى هرچه تمامتر به غزنين آوردند ، و خداى عزوجل سزاى سعايت او به دو رسانيد ، و فايدهء اين حكايت بعد از مذمت « 15 » سعايت و وخامت « 16 » عاقبت غمز مر اصحاب دولت را ، آنست كه بايد كه ناكسان را تربيت نكنند و كماصلان را به عنايت خود اختصاص ندهند كه به عاقبت پشيمانى خورند و هيچ سود ندارد . حكايت ( 9 ) و « 17 » آنچه در ايام اين « 18 » دولت كه موسم عدل و رأفت و
--> ( 1 ) - متن : رفته بود ، مج : رفته ( 2 ) - مپ 2 - و چون . . . رسيد ( 3 ) - مپ 2 : و ( 4 ) - مپ 2 : شد ، مج : حال ديگر گشت ( 5 ) - مپ 2 : آمد ( 6 ) - مپ 2 - و امروز فرمان تو . . . پياده كردند ( 7 ) - مپ 2 + آن ( 8 ) - مپ 2 : او ، مج - حسين ( 9 ) - مپ 2 : تومان ( 10 ) - مپ 2 + و سواران او را بگرفتند و بند برنهادند ( 11 ) - مپ 2 : و خواجه حسين را برنشاندند ( 12 ) - متن - او را و ، مپ 2 - را و ( 13 ) - متن + با او ( 14 ) - مج - را ( 15 ) - مج : مذلت ( 16 ) - متن : خاتمت ( 17 ) - مج : آوردهاند كه ( 18 ) - مج - اين